داغ دامادهای شلمچه

تیر 25ام, 1391

بر دلم مانده مثل شقایق،داغ دامادهای شلمچه

حجله درحجله رخت سیاه است،برتنم درعزای شلمچه

بوی بادام تلخ ومنوّر،خاکریز پراز خون وسنگر

امشب آشفته وبی قرارم،بازهم درهوای شلمچه

مست پروازم وبال بسته ،خسته ام،خسته ام،خسته خسته

عقده های دلم را تو واکن،ای خدا ای خدای شلمچه

کوه ها تا ابد داغدارند،دشت ها تا ابد بی قرارند

بی گمان مانده برآسمان ها،تا ابد جای پای شلمچه

واژه هایم شهیدندو مجروح،ای اباالفضل عاشق نظرکن

تابرای تو شعری بگویم،ساقی باوفای شلمچه


شاعر:سیده،ص،عظمی نیا

باران

تیر 25ام, 1391

قحطی،مکه را زمین گیر کرده بود چندسالی بود روی سرسبزی وآبادانی را به خود ندید ه بودند روزها می گذشت تا زنان مکه خبری را دهان به دهان به یکدیگر رساندند آمنه صدف ناب ترین درّ عالم امکان شده بود.هنوز خبر بارداری آمنه دهان به دهان می چرخید که ابرهای باران زا سرزمین حجاز را فراگرفتند و...چننان مردم در نعمت ورحمت غرق شدند که که آن سال را "سنة الفتح"نامیدند